این کارو تازه گفتم ...
وقتی سکوت می کنی
تمام رگ های بدنم تیر می کشد
حرف بزن
دستهایم رگ به رگ شده
با یک غزل تازه بهروزم، چه توان کرد؟
این است تمام دک و پوزم، چه توان کرد؟
چندی است که بی زمزمه و شعر و شعورم
چندی است پریده است فیوزم، چه توان کرد؟
از هر کس و ناکس بکنم شعله گدایی
تا شمع خیالی بفروزم، چه توان کرد؟
یک روز کنم پاره قباهای کسان را
یک روز دگر باز بدوزم، چه توان کرد؟
از ساختن شعر که چندی است گذشتم
یک مرتبه بگذار بسوزم، چه توان کرد؟
بیخوابی و بیحالی و این قافیهء سخت
قوزی است شده بر سر قوزم، چه توان کرد؟![]()
به روز شدم...![]()
سگی به واسطه ابتلا به هاری مرد خبر رسید که دارا هم از نداری مرد
و پنجه های قناری به میله ها چسبید قفس به خاطر بی رحمی قناری مرد
ترور شدیم به دست رژیم غاصب عشق و شوق و ذوق غزلهای انتحاری مرد
به جز تو هیچ دلیلی نداشت مردن من دلم به شوق تو امروز افتخاری مرد
مهدی استخر